به گزارش خبرنگار تشکل های دانشجویی «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ ماجرا از دعوت تشکلهای دانشجویی دانشگاههای تهران برای برگزاری یک مناظره علمی میان ابوالفضل بازرگان و مهدی مطهرینیا آغاز شد. اما این دعوت، نه با بحث علمی، که با یک پیششرط غیرمنتظره مواجه شد: درخواست ۸۰ میلیون تومان حقالزحمه از سوی دفتر مطهرنیا برای حضور وی در این جلسه.
این درخواست، که از سوی انجمن های دانشجویی «غیرقابل تأمین» عنوان شد، به سرعت در فضای مجازی منتشر و با موج گستردهای از انتقادات روبهرو شد. بسیاری از کاربران با تعجب و تمسخر از «تبدیل مناظره به کالای لوکس» سخن گفتند و برخی این اقدام را مصداق «اپوزیسیوننمایی درآمدزا» خواندند.
دفتر مطهرنیا هرگز به صورت رسمی این درخواست را تکذیب نکرد. تنها توضیح ارائه شده این بود که «دانشگاهها توان پرداخت چنین رقمی را ندارند». این پاسخ، نه تنها ابهامی را برطرف نکرد، که بر شائبه «تجاری بودن» چنین برنامههایی افزود.
این رویداد را میتوان در چند سطح تحلیل کرد:
۱. اقتصاد پنهان فضای روشنفکری: این اتفاق پرده از واقعیتی تلخ برمیدارد: بخشی از جریانهای فکری که عموماً با ژست انتقادی و گاه اپوزیسیونی ظاهر میشوند، به تدریق فعالیت خود را در چارچوب یک «بازار» تعریف میکنند. در این بازار، مناظره و نقد نه یک رسالت فکری، که یک «کالای قابل فروش» است که قیمت آن بر اساس نام و حاشیه افراد تعیین میشود.
۲. شکاف طبقاتی و بیاعتمادی: طرح چنین مبالغ کلانی برای یک سخنرانی، در شرایطی که جامعه با بحران معیشتی دستوپنجه نرم میکند، شکاف عمیق بین بخشی از نخبگان و بدنه جامعه را نشان میدهد. این امر به بیاعتمادی عمومی نسبت به نهادهای فکری و انتقادی دامن میزند و هرگونه ادعای دفاع از مردم را زیر سؤال میبرد.
۳. آینده فضای نقد دانشگاهی: این اتفاق میتواند زنگ خطری برای فضای آکادمیک دانشگاهی باشد. اگر حضور در یک مناظره دانشگاهی مستلزم پرداخت مبالغ کلان باشد، تنها صاحبان ثروت خواهند توانست در دانشگاه مناظراتی برگزار کنند که صدای خود را به گوش برسانند و نفس نقد علمی، که باید آزاد و بیطرف باشد، به انحصار ثروتمندان در خواهد آمد.
درخواست ۸۰ میلیونی برای یک مناظره، صرفاً یک اشتباه ارتباطی نیست؛ بلکه نشانهای از ظهور «بازار مناظره» و حرفهای شدن ژستِ انتقاد در جمهوری اسلامی است. این پدیده، هم اعتبار نهادهای دانشگاهی را خدشهدار میکند و هم شکاف بین جامعه و نخبگان را عمیقتر میسازد. پرسش نهایی این است: وقتی نقد و گفتوگو به کالایی لوکس تبدیل شود، چه چیزی برای حل بحرانهای فکری و اجتماعی باقی میماند؟
گزراش از هادی هدایت زاده



